|
تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
|
دوازده ماه سال هم که کنیم،
حالمان عوض نخواهد شد!
و اینبار خرداد فریادی بود
بر سر خواستن ها و نرسیدن ها
کاش تیری در میان باشد.
رفیقم، خواهرم، همه ی زندگیم ...
فاصله ی قهر و آشتیمون به دقیقه هم نمیکشید ...
یه روز اتاق هامون از هم دور شد و حالا هم خونه هامون،
اما قلب هامون هنوز هم به هم نزدیکِ نزدیکه ...
دوستت دارم بهترینم، تولدت مبارک ماه من ...
امید زندگیم، نفسم ...
هیچ وقت از بین نمی رود.
تازه، خراب هم نمی شود.
ممکن است آدم با خواهرش
یک روز دعوا کند و ممکن است
یک روز هم آشتی کند،
بدون آنکه چیزی خراب شود.
آدم یک "خواهر" داشته باشد
خیلی خوب است.
تک درختِ کنارِ آب،
روبه کوهِ فرهاد تراش ...
گير ِ لحن ِ بم ِ مردانه ى محكم نشود ...
هرگز ننویسند زیر دیوار سپید
"دوستت دارم تا ابد"
من خواب یک ستاره ی قرمز دیدهام
و پلک چشمم هی می پرد
و کفشهایم هی جفت می شوند
و کور شوم اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره ی قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی می آید ، کسی می آید
کسی دیگر ، کسی بهتر
کسی که مثل هیچکس نیست
مثل پدر نیست ، مثل انسی نیست
مثل یحیی نیست ، مثل مادر نیست
و مثل آن کسی است که باید باشد
و قدش از درختهای خانه ی معمار هم
بلندتر است ...
نوشت "سپید" و رفت...
حالا من مانده ام و این
عمق سیاهی ، بدون گچ ...!