تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
حسی که اینبار توی کافه داشتیم

اصلا عاشقانه و احساسی نبود ...!

یه حس معمولی بود با فکری که درگیر کارش بود :(

ولی اونقدر بزرگ شدم که ناراحت نشم و بگم:

چیزی نشده، اونقدر فرصت داریم که حس های قشنگ بسازیم برای هم :)


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های صورتی, پچ پچ, کافه M
+ تاريخ دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۷ ساعت 18:18 نويسنده 3ilent
خدایا تا کی میخوای عذابم بدی؟

مگه گناه من چی بود؟

خدایا دلمو به چیه این زندگی خوش کنم؟

خدایا تا کی باید دروغ بشنوم؟

خدایا تا کی تا کجا، بغض؟

خدایا تا کی تا کجا، تنهایی؟


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, پچ پچ
+ تاريخ چهارشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۷ ساعت 20:20 نويسنده 3ilent
بخشیدم ... بخاطر آرامش خودم!

بخشیدم ... که بخشیده شم!

بخشیدم ... که خدا هم منو ببخشه و از من بگذره!


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های صورتی, پچ پچ
+ تاريخ پنجشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۷ ساعت 5:5 نويسنده 3ilent
امشب مثل شب های دیگه منتظر اومدنش نشدم و خوابیدم. وقتی اومد دیر شده بود، خیلی دیر ...

آروم آروم از انگشتای پام تا نوک موهامو بوسه زد. نفسشو حبس کرد و به صدای نفسام گوش میکرد!

میخواست که نفساشو با نفسام یکی کنه، چند باری نفسامون پیش و پس شد ولی بالاخره با من نفس کشید.

منو محکم کشید توی بغلش و آروم تو گوشم حرف میزد. ما بین حرفاش فقط و فقط به تن بی جون خودم فکر میکردم!

به این فکر میکردم که چقدر زود پیر شدم، چقدر زود مردم، چقدر زود بود برای کشته شدن یه احساس رنگی دخترانه ...

هرچقدر منو محکم تر میگرفت میون بازوهاش، حس میکردم دارم ازش دورتر و دورتر میشم!

انگار که مرده بودم، مثل زن اثیری بوف کور! تنم سرد و لمس شده بود...

و اون با گرمای تنش، نه تنها نمیتونست جون دوباره بده به تن بی جونم، فقط سرمای  تنمو بیشتر به رخم میکشید.

نمیدونستم کجام، نمیدونستم چی شد که به اینجا رسیدم! فقط میدونستم یه جایی میون مرگ و زندگی ام!

نه زنده ی زنده بودم و نه مرده ی مرده! توی یه خلسه ی غمناک، بی جون افتاده بودم، حتی دیگه درد نمیکشیدم!

نه درد داشتم، نه از درد به خودم می پیچیدم و نه دیگه زمینو چنگ میزدم!

یه دفعه توی خلسه ی خاکستری مطلق سرد و نمور و تاریکی که برای خودم ساخته بودم،

یه چیزی منو امیدوار کرد! امیدوار کرد به داشتن احساس، به زنده بودن، به زندگی کردن.

چیزی مثل سوز یه قطره اشک روی گونه های یخ زدم...

+ تاريخ پنجشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۷ ساعت 3:3 نويسنده 3ilent
+ میدونی چیه...؟

حس میکنم دیگه هیچی نمیتونه خوشحالم کنه ...

- حق داری ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های صورتی, پچ پچ
+ تاريخ دوشنبه نهم مهر ۱۳۹۷ ساعت 19:19 نويسنده 3ilent
گریه میکردم ...

بدون اینکه منو بشناسه یا با من همکلام شده باشه

نگام کرد و گفت: گریه نکن، محکم باش ...

توی این جامعه ی کثیف، اگه محکم نباشی لِه میشی.

من مطمئنم مشکل تو حل میشه!


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, پچ پچ
+ تاريخ شنبه هفتم مهر ۱۳۹۷ ساعت 9:9 نويسنده 3ilent
جلویِ عاشق از بَدیه معشوق نگین!

چون یه عاشق، بَدی هارو نمیبینه و عاشق تر میشه.


فَريـــ ـآد: دیالوگ سریال کیمیا, پچ پچ
+ تاريخ شنبه هفتم مهر ۱۳۹۷ ساعت 9:9 نويسنده 3ilent
اولین باری که بدرقه ت کردم،

بی آغوش و بی بوسه ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های صورتی, پچ پچ
+ تاريخ شنبه هفتم مهر ۱۳۹۷ ساعت 9:9 نويسنده 3ilent
میگفت: یه وصله ی نالایقه که خواستیم لایقش بدونیم

ولی خودشو نشون داد  و همه چیو خراب کرد ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, متولد چشمهايت, پچ پچ
+ تاريخ شنبه هفتم مهر ۱۳۹۷ ساعت 8:8 نويسنده 3ilent
قبلا هم گفته بودم و هنوز سرِ حرفم هستم!

فرق من و تو اینه که من سادم و اَدای آدمهای زرنگ رو در میارم

ولی تو زرنگی و اَدای آدمهای ساده رو در میاری ...

لیاقتِ تو، من نبودم! لیاقتِ تو، یکی مثلِ خودت بود.


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های صورتی, پچ پچ
+ تاريخ شنبه هفتم مهر ۱۳۹۷ ساعت 8:8 نويسنده 3ilent
هربار که از خواب بیدار میشم

نگات میکنمو میپرسم، چطور دلت اومد؟؟؟


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های صورتی, پچ پچ
+ تاريخ شنبه هفتم مهر ۱۳۹۷ ساعت 6:6 نويسنده 3ilent
منم دلم میخواست

مثلِ همه ی بچه ها بچگی کنم

مثلِ همه ی دخترا، دخترانگی

مثلِ همه ی زن ها، زنانگی ...

ولی همه چیزِ ما با بقیه فرق داشت!

سهمِ من از همه ی این ها، دَرد بود و تنهایی ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, پچ پچ
+ تاريخ جمعه ششم مهر ۱۳۹۷ ساعت 23:23 نويسنده 3ilent
حرف زدم که سبک شم، که دلم صاف شه

که بتونم زودتر ببخشم، که بتونم اعتماد کنم

که دوباره از صفر همه چیو شروع کنم، حتی عشق رو ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های صورتی, پچ پچ
+ تاريخ جمعه ششم مهر ۱۳۹۷ ساعت 4:4 نويسنده 3ilent
در این خانه زنی تنها زندگی میکند که از دَرد به خود میپیچد!

زمین را چَنگ میزند و گریه میکند، دهانش را میبندد و فریاد می کشد

او در تراسِ خانه اش سیگار می کشد ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های صورتی, پچ پچ
+ تاريخ چهارشنبه چهارم مهر ۱۳۹۷ ساعت 16:16 نويسنده 3ilent
تناسخ یعنی پیچکی پس از مرگش...

تناسخ یعنی شاخه های خُشکیده ی پیچکی بر دیوارِ آجری

که جایگاهِ اَمن و عاشقانه ی کبوتران چاهی شده است...

 


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های صورتی, پچ پچ
+ تاريخ دوشنبه دوم مهر ۱۳۹۷ ساعت 11:11 نويسنده 3ilent
زندگی من مثل قمار بود!

یه شبه همه چیمو از دست دادم

عشق، اعتماد، صداقت و...

دیگه هیچی ندارم :)

.

.

.


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های صورتی, پچ پچ, رسوایی
ادامه ی فَريـــ ـآدها
+ تاريخ دوشنبه دوم مهر ۱۳۹۷ ساعت 9:9 نويسنده 3ilent
اومده بود که همه چیو درست کنه!

ولی همه چی رو خراب کرد ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, برادری که همیشه کم دارمش, پچ پچ
+ تاريخ یکشنبه یکم مهر ۱۳۹۷ ساعت 21:21 نويسنده 3ilent