تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...

آدم باید کسی را داشته باشد

در همین نزدیکی های زندگیش ...

که هر وقت این چنین بی تاب واژه شد،

به او پناه ببرد...

باید کسی باشد که بدانی واژه هایت را می فهمد،

بی تابیت را می خواند...

آدم باید کسی را داشته باشد

که وقتی این چنین آشفته و بی قرار شد،

همه ی کلافگی هایش را بریزد در دستهایش

و بدون هیچ سوال و جوابی

پناه ببرد به دستهایش و آغوشش

و شوقی که در نگاهش هست...

آدم باید کسی را داشته باشد

که بغض هایش را فرو نخورد

جلوی آن رها کند اشکهایش را...

و با حالتی بگوید آمده ام بغض هایم،

بی قراری هایم ،کلافگی هایم را بریزم در دستهایت!

آدم باید کسی را داشته باشد

که بی پروا جلویش خودش باشد

آدم باید کسی را داشته باشد...

+ تاريخ چهارشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۱ ساعت 1:1 نويسنده 3ilent

دیدی یه وقتایی که فکر میکنی خیلی قوی هستی

دقیقا، همون لحظه، یهویی کم میاری!!!

دلت میخواد زار زار به حال خودت گریه کنی...

من دقیقا تو اون حالم ...

+ تاريخ چهارشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۱ ساعت 0:0 نويسنده 3ilent

دیروز کلاغ سیاهی از قلبم گریخت

کلاغ سیاهی که هر روز آب و دانه اش می دادم

حالا قلبم درست به اندازه کلاغ سیاهی سوراخ است

به بازار می روم

یک قناری کوچک زیبا می خرم

و برای آنکه تنها نباشم

آب و دانه اش می دهم.

...

پنج سال می گذرد

قناری کوچکم آنقدر قشنگ قار قار می کند که بیا و ببین!

به مادرم گفتم:

اینبار فراموش نمی کنم

پیش از آنکه بگریزد

خفه اش می کنم ...


فَريـــ ـآد: شاعر, مهدی, احدی, نژاد
+ تاريخ دوشنبه هفتم آذر ۱۴۰۱ ساعت 14:14 نويسنده 3ilent

دلتنگی اینجوریه که

هرچی بیشتر میگذره،

بیشتر میشه ...

+ تاريخ جمعه چهارم آذر ۱۴۰۱ ساعت 11:11 نويسنده 3ilent

قبل تر ها، سختی های زندگی رو

«تنهایی» که میگذروندم، کم میاوردم !!!

اما حالا، وقتی «تنهایی» از پسش بر میام

به خودم افتخار میکنم ...

گمونم بزرگ شدن همین باشه ...

+ تاريخ چهارشنبه دوم آذر ۱۴۰۱ ساعت 0:0 نويسنده 3ilent