|
تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
|
از کل دنیا الان فقط یه فنجون چایی میخوام :)
یه چایی با عطر هل و دارچین، با چند تا غنچه ی گل سرخ
توی فنجون کمر باریک، با یه نبات گوشه ی زیر فنجونم ...
یه چایی تو تراس، توی خنکای بهاری ...
که باد نم نمای ریز بارونو با خودش بیاره سمت صورتم ...
چشمامو ببندم و با تک تک روزنه های پوستم نفس بکشم این هوا رو
نفس بکشم بوی خاکبارون خورده رو، نفس بکشم عطر هل و دارچین رو!
و به تعداد انگشت شماری از پشت بوم های کوتاهی که باقی مونده
زل بزنم و مثل بچگی هام تصور کنم، هر خونه ای چه حالی داره!