تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...

از کل دنیا الان فقط یه فنجون چایی میخوام :)

یه چایی با عطر هل و دارچین، با چند تا غنچه ی گل سرخ

توی فنجون کمر باریک، با یه نبات گوشه ی زیر فنجونم ...

یه چایی تو تراس، توی خنکای بهاری ...

که باد نم نمای ریز بارونو با خودش بیاره سمت صورتم ...

چشمامو ببندم و با تک تک روزنه های پوستم نفس بکشم این هوا رو

نفس بکشم بوی خاک‌بارون خورده رو، نفس بکشم عطر هل و دارچین رو!

و به تعداد انگشت شماری از پشت بوم های کوتاهی که باقی مونده

زل بزنم و مثل بچگی هام تصور کنم، هر خونه ای چه حالی داره!

+ تاريخ شنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 14:14 نويسنده 3ilent