تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...

سلام ناردونه ی مامان

دلبر لپ اناری کوچک من :)

میبینی دخترکم؟

دیگر نه پدری، پدری کردن میداند

و نه مادری، مادری کردن!!!

دیگر هیچ چیز سر جای خود نمانده.

حتی آمدن تو هم به این دنیا خودخواهی ست...

خودخواهی دو آدم، برای فرار از روزمرگی های زندگی.

قلب من، عمر من، عشق من...

من نمیخواهم خودخواه باشم، من میخواهم عاشق باشم

تورا به خدا، تورا به عشقی که خدا بین و منو تو گذاشته

برای اینکه عشق، عشق بماند به این دنیا نیا...


فَريـــ ـآد: عاشقانه های صورتی, مادرانه های سبز آبی, برسد به دست ناردونه
+ تاريخ جمعه بیست و سوم مهر ۱۴۰۰ ساعت 20:20 نويسنده 3ilent

من انسان نبودم...

عروسک پارچه ای بودم

که هربار عروسک گردانم عوض شد...


فَريـــ ـآد: پج پچ
+ تاريخ جمعه بیست و سوم مهر ۱۴۰۰ ساعت 19:19 نويسنده 3ilent

گفتن بعضی حرف ها

فقط “بودنت” رو کوتاه میکنه ...


فَريـــ ـآد: پچ پچ
+ تاريخ جمعه شانزدهم مهر ۱۴۰۰ ساعت 12:12 نويسنده 3ilent

دلم واسه ی خودم

وقتی که مثل بچه ها توی کمد قایم میشدم

تا ترس از دست دادنم رو تو صداش بشنوم

تنگ شده ...


فَريـــ ـآد: پچ پچ
+ تاريخ دوشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۰ ساعت 17:17 نويسنده 3ilent

آدم خسته هیچ نمی خواهد...

فقط دلش میخواهد

دست خودش را بگیر

فقط برود...

جایی که قرار نیست

هیچوقت، هیچ کس، هیچ کجا

پیدایش کند ...


فَريـــ ـآد: امیر وجود
+ تاريخ دوشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۰ ساعت 16:16 نويسنده 3ilent