|
تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
|
فرد حقیری که تو رو تحقیر میکنه
خودشم میدونه که ضعیف تر از توعه
برای رسیدنش به تو،
راهی بجز پایین کشیدنت بلد نیست!!!
هر صبح رو به دیواری بر میخیزد
که روزگاری دخترکی میخواست با رنگ به رنگه رنگ هایش
به روزگار بی رنگی، رنگی ببخشد.
و هرشب رو به دیواری میخوابد
که دخترکش میخواست با رنگ سفیدش
به تاریکی شب ها نوری ببخشد.
هر صبح و ظهر و شام کنار دیواری به نماز می ایستد
که فقط یک دیوار نیست، حوض است، حوض نقاشی!
حیف که نه دیواری را می بیند و نه رنگی، نه نوری و نه حوضی!
کاش میشد روزی چیزی بجز تاریکی ببیند ...
آدم باید کارایی که دوست داره رو
با آدمهایی که دوسشون داره انجام بده.
چون هیچکی نمیدونه بعدا قراره چی پیش بیاد...