|
تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
|
آدم باید کسی را داشته باشد
در همین نزدیکی های زندگیش ...
که هر وقت این چنین بی تاب واژه شد،
به او پناه ببرد...
باید کسی باشد که بدانی واژه هایت را می فهمد،
بی تابیت را می خواند...
آدم باید کسی را داشته باشد
که وقتی این چنین آشفته و بی قرار شد،
همه ی کلافگی هایش را بریزد در دستهایش
و بدون هیچ سوال و جوابی
پناه ببرد به دستهایش و آغوشش
و شوقی که در نگاهش هست...
آدم باید کسی را داشته باشد
که بغض هایش را فرو نخورد
جلوی آن رها کند اشکهایش را...
و با حالتی بگوید آمده ام بغض هایم،
بی قراری هایم ،کلافگی هایم را بریزم در دستهایت!
آدم باید کسی را داشته باشد
که بی پروا جلویش خودش باشد
آدم باید کسی را داشته باشد...
دیروز کلاغ سیاهی از قلبم گریخت
کلاغ سیاهی که هر روز آب و دانه اش می دادم
حالا قلبم درست به اندازه کلاغ سیاهی سوراخ است
به بازار می روم
یک قناری کوچک زیبا می خرم
و برای آنکه تنها نباشم
آب و دانه اش می دهم.
...
پنج سال می گذرد
قناری کوچکم آنقدر قشنگ قار قار می کند که بیا و ببین!
به مادرم گفتم:
اینبار فراموش نمی کنم
پیش از آنکه بگریزد
خفه اش می کنم ...
داشتنت باید مزه توت فرنگی بدهد
یا انار گلپر زده
یا آش رشته خانم جون تو غروب های جمعه
داشتنت باید بوی یاس رازقی بدهد
یا بوی خاک باران خورده
ما که نداشتیم!
اما داشتنت باید چیز خیلی قشنگی باشد ...
افرادی که در زندگی به چیزهای کوچک توجه می کنند
در زندگی خوشحال ترین هستند...
زیرا هیچ استانداری برای “خوشبختی” ندارند
و با کمترین ایده ها و تلاش ها شاد می شوند.
له خه یالم دا
دنیاکم ئه وی:
ماسیه کان تی دا
به بی "ئاو"
به بی "هه وا"
هه ر به هیوا بژین ...
ترجمه:
خیالم،
خواهان جهانیست
که در آن ماهی ها
بی "آب"
بی "هوا"
تنها با امید زندگی کنند ..!
آدم باید کارایی که دوست داره رو
با آدمهایی که دوسشون داره انجام بده.
چون هیچکی نمیدونه بعدا قراره چی پیش بیاد...
آدم خسته هیچ نمی خواهد...
فقط دلش میخواهد
دست خودش را بگیر
فقط برود...
جایی که قرار نیست
هیچوقت، هیچ کس، هیچ کجا
پیدایش کند ...
خدا مرا برای تو انار آفریده است
به دانه دانه ی غمی که هست در دلم قسم ...
چون یه عاشق، بَدی هارو نمیبینه و عاشق تر میشه.
در این گوشه از دنیا
که بهشتِ ایران است.
سرد کاملاً سرد. مثل اینکه چند روز میگذشت که مرده بود.
من اشتباه نکرده بودم، او مرده بود. دستم را از توی پیش سینهٔ او
برده روی پستان و قلبش گذاشتم، کمترین تپشی احساس نمیشد،
آینه را آوردم جلو بینی او گرفتم، ولی کمترین اثر از زندگی در او
وجود نداشت...
.
.
.
بیش از حدش معدتو درد میاره ...
یک بوسه، یک نگاه حتی حرامم باد
اگر تو عاشق من نباشی...
پشتِ یک آرزو پنهان کرده ام
و آن یک آرزو، "تو" هستی :)
آقای مجری: گریه؟!
دختر همسایه: من وقتی تنها میشم گریه م میگیره.
گریه کردم که کسی بو نَبَرد حتی تو ...
که راهِ سُخنم با مُدعیانت، با زبان نیست!
خودت به خواهانت بگو که از آنِ منی.
که عشق پناهی گردد، پروازی نه
گریزگاهی گردد ...
در روابطم با افراد مختلف بگویم، این است:
"ببین! دیگه حتی برام مهم نیست سیگار می کشی یانه!"
میخواهد فامیل باشد، دوست باشد، معشوق باشد یا هر چیزِ دیگر!
کسی که برایم مهم نباشد سیگار می کشد یا نه، یعنی هیچ چیزش
-تاکید می کنم هیچ چیزِ هیچ چیزِ هیچ چیزش- برایم مهم نیست.
چنین مخاطبی بعد از شنیدنِ جمله ی بالا می تواند یک بیل برداشته
و باقی عمر خویش را به کندن گور رابطه مان مشغول شود!
مهر آدم ها به دل ميشينه؟ بريد بهش بگيد:
مهر آدم ها به دل هم بشينه، اون موقع ست
که بدون خطبه هم، عقدِ هم ديگه ميشن.
سیب ها را به شاخه برگردان
اسبها را به تپه های سبز
محض خاطر من
ماهی را به برکه بازگردان
ماه را به شب
و خودت را به من ...
هی حرف هایتان را می نویسید و برای مخاطبتان می فرستید،
آن هم در شرایطی که او یا خواب است یا سرِکار یا سفر
یا هرجای دیگر و دسترسی به تلفنِ همراهش ندارد،
بدانید که در آستانه ی دل بستن قرار گرفته اید.
چرا که از بارزترین نشانه های دلبستگی، وراجی است!
نه از آتش غریزه هایمان که از تبِ دردهایی که
این تنِ بی پناه از روزگار کودکی کشید.
رد غم را بر شانه هایم ببین و بوسه بزن.
دستانم را تماشا کن و تنهایی اش را بچین
و بسپار به بادهای سرد پاییز.
شوره زار چشمانم را به لبهایت شیرین کن.
باشد که آرام گیرم...!