|
تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
|
بادکنک ترکاندن، عروسک زشت سیاه سوخته
سقوط آزاد، ترس، گرگ علی، خفه شو ...
دریا، یادگاری نوشتن مجید لب دریا
رستوران همسفر، آشکده عمو مجید
آش و نان داغ، چالوس ...
روی دو تا سنگ گنده اون جلوی جلو نشستیم، کلی حرف زدیم
گلگی کردیم، بغض کردم، اشک ریختم، قرار شد همه ی تلخی های
این یکسال رو فراموش کنیم، دلم میخواست تا صبح بشینم گله کنم
گله کنم از چیزایی که حقم نبود و هرگلگی که تموم شد
یه سنگ بندازم توی دریا و فراموشش کنم ...
میدونی چندتا سنگ میشد؟؟؟ همه ی گلگی هامو گفتم، دلمو صاف کردم
قول دادیم، قسم خوردیم، یه سنگ گنده برداشت بجای همه ی همش
گفت بیا بجای همه ی گلگی هات اینو بنداز، انداختم، فراموش کردم ...
این بار اولمون نبود، ما قبلا عشقبازیمونو با دریا قسمت کرده بودیم :)
گرما، خستگی، غر غر، آتیش، چای ذغالی، ارتفاع، دریا، باد خنک
گل های صورتی، هدیه ی سالگرد عشق، که دو تا ماهی عاشق و خوشبخته ...
عکس تنهایی وسط جاده، جت اسکی، ترس، فیش اسپا، آش رشته
شام، موسیقی با اجرای زنده، توتون دزدی، دریا، پیپ، گلگی کردن
فراموش کردن، سنگ بزرگ انداختیم تو دریا، قدم زدن توی خیابونا ...
دریا، شام، موسیقی با اجرای زنده، پیاده روی
تو هوای شرجی شمال، شیشه ها عرق کنن
آفتاب بزنه، گرمت بشه، کلافه شی :)
زود بهت فرصت جبران میدم، این کار
تورو جسور تر میکنه برای تکرار دوباره ...
بهت گفتم دو را بیشتر نداریم:
یکی اینکه سالگرد ازدواجمونم مثل امروز خراب کنیم
یکی اینکه همه چیو فراموش کنیم و جبران کنیم ...
اینجوریش دیگه حق من نبود ...
.
.
.
به مناسب سالگرد ازدواجمون، امشبو جشن گرفتیم
چون سالگرد ازدواجمون، خونه ی خودمون نبودیم
دلم نمیومد اولین سالگرد هیچ خاطره ای از خونمون نداشته باشیم
.
.
.
و جبران کمبودایی که توی زندگیشون دارن، توی دور همی هاشون
کلیپ زن های هرزه و لخت میذاشتن که حرکات محرک انجام میدادن.
به جایی رسیدیم که مردها به بهانه ی روشنفکری، غیرتشونو از دست دادن.
- بازم میگم که ده روز زمان خوبیه برای فکر کردن و دلتنگ شدن!
- اونی که باید گریه کنه از این دوری، تویی نه من!
- دیگه خبری از دلبری های عاشقانه نیست!
- بابام راست میگفت: گولم زدی!
- دیگه کمتر از قبل میبینمت!
- حضورت، آزارم میده!
- دلم خواب می خواد!
- خواب طولانی ...
خسته از روز مرگی
خسته از تکرار بیهوده ی شب و روز
خسته از تنهایی، از فهمیده نشدن
خسته از بغض، از سکوت، از فریاد ...
اونقدر خسته م که انگار سنگینی دنیا روی شونه هامه!
ولی نه راه رفتن هست و نه راه برگشتن!
اگه بتونم برگردم به گذشته، دلم میخواد جوری برگردم که توی قلبم
هیچ یاد و خاطره ی از آدمهایی که اشتباه وارد زندگیم شدن، باقی نمونه.
اگه بتونم برم، دلم میخواد جوری برم که رد پامم جا نمونه، پرواز کنم...
از همین تراس به آسمون نگاه کنم و پر بزنم، اوج بگیرم ...
از ناخن های مصنوعی
موهای رنگی و آرایش ...