|
تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
|
ولی نه راه رفتن هست و نه راه برگشتن!
اگه بتونم برگردم به گذشته، دلم میخواد جوری برگردم که توی قلبم
هیچ یاد و خاطره ی از آدمهایی که اشتباه وارد زندگیم شدن، باقی نمونه.
اگه بتونم برم، دلم میخواد جوری برم که رد پامم جا نمونه، پرواز کنم...
از همین تراس به آسمون نگاه کنم و پر بزنم، اوج بگیرم ...