تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...

 منــ ـَم آن دخترکـــ ِ زخمـــ ــ ـ خورده ...

که نهـ نایِ نالهـ و فريـــ ــ ـاد دارد و نهـ تابــ ِ ســـ ــ ـکوتـــ ــ ـ ...

که نهـ پایِ رفتنـــ ــ ـ دارد و نهـ دلـــ ِ ماندنـــ ــ ـ ...

منــ ـَم آن زخمـــ ــ ـی ام ,

که در گوشهـ ای از خرابهـ هایِ اين شهرِ خاکســ ـتری ,

آنقدر در خودش می پيچد تا خاکســتر شود ...

منــ ـَم آن مُرده ای ,

که تنها از گرمــ ـی اَشکــ ـهايش می شود زندهـ بودنش را فهميد ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, گالری تصاوير
+ تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۳ ساعت 21:21 نويسنده 3ilent