تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
داشتم از پشت نماز خوندنشو نگاه میکردم

یدفعه برگشت گفت پاشو برو نماز بخون.

گفتم آرایش، لاک ... طول میکشه پاک کنم.

گفت پاشو برو، منم دلم میخواد نگات کنم، فقط تو؟

رفتم وضو گرفتم تقریبا بعد از یسال.

گفتم خدایا همین پارسال بود اومده بود.

سر همین سجاده استخاره گرفتم واسه خوشبختیم؟

چیزی رو به زور ازت نخواستم. خودت درستش کردی.

حالا یسال گذشت، اول ازت ممنونم، دوم خوشبختیمون

فراموش نشه لطفا :) ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های صورتی, رنگ خُدا, پچ پچ
+ تاريخ پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 2:2 نويسنده 3ilent