|
تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
|
به تمامـــ ِ حوضـــ ــ ـ های فيروزهـــ ــ ـ ای و
ماهيـــ ـانِ قرمز ـِشان قسَمـــ ــ ـ ...
وقتی که چشمانـــ ـَت را بر هم می گذاری ,
در اينـــ ـجا دخترکـــ ــ ـی ...
از تمامـــ ِ کوره راه هایِ خاطراتـــ ــ ـ , عبور می کند ...
صورتـــ ـَش را به دَهانـــ ـَت نزديک می کند ,
و دانه به دانه ی نَفَســـ ــ ـ هایِ گرمــ ـَت را می چيند ...
که هيزُمـــ ـی باشند برای گرمـــ کردن آغوشـــ ـَش ,
در اين سَـــ ــ ـرمایِ بــ ـی کَسی ...