|
تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
|
نیستی و نمیدونی این خونه
چقدر برای بغض و تنهاییم کوچیک شده.
نمیدونی مثل گنجشککی شدم که خودمو به در و دیوار میزنم.
که توی یه خونه گیر افتادم، خودمو به شیشه میزنم ...
تو نیستی و من هیچ کجای این سرزمینِ بدونِ تو آرامش ندارم.