|
تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
|
ديدن روی تُرا باز هوس گشت مرا ...
خاطره وقت سحر بانگ جرس گشت مرا ...
دوريت باز مرا حلقه ی داری شده بود ...
که به ناگه خبرت راه نفس گشت مرا ...
از همان روز که "تو" رفتی و داغم دادی ...
طرح لبخند جهان نيز عَبس گشت مرا ...
تا که زنجير غمت بال و پرم را بربست ...
آسمان حَرمت ، سَقف قفس گشت مرا ...
| با وجودت دلم از ايل و قبيله ببريد ...
تا که رفتی به خدا بی همه کس گشت مرا ...|