|
تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
|
+ هیچی ... اینجا نیست!
- پس کجاست؟
+ سرِ کار ...
- کارش کجاست؟
+ فلان جا ...
- چند ساعت راهه؟
+ چهار ساعت ...
- هوووف نه بابا نزدیکه دو ساعت راهه
میومد کادوتو میداد و میرفت :)
خواستم بگم زنِ احمق، اگه میتونست
مرض نداشتیم این همه بغض کنیم از دوریِ هم.
میومد یک دقیقه فقط ببینمش :(