تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
میگه یجوری راه میری انگار از آسمون افتادی زمین.

زیادی صاف راه میری، یکم افتاده راه برو...

گفتم من همینم، همینجوری دیده بودیم :)

گفتم حالا خدایی بدت از راه رفتنم میاد؟

گفت نه بخدا دوست دارم، با غرور راه میری.

فقط وقتایی که بحثمون میشه با غرور روتو اونور میکنی

دوست دارم بزنمت :D


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های صورتی, پچ پچ
+ تاريخ دوشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۵ ساعت 10:10 نويسنده 3ilent