|
تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
|
زیادی صاف راه میری، یکم افتاده راه برو...
گفتم من همینم، همینجوری دیده بودیم :)
گفتم حالا خدایی بدت از راه رفتنم میاد؟
گفت نه بخدا دوست دارم، با غرور راه میری.
فقط وقتایی که بحثمون میشه با غرور روتو اونور میکنی
دوست دارم بزنمت :D