|
تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
|
همینکه دیدم داره سلام میده، یهو از دوربین خارج شدم
الکی دراز کشیدم و وانمود کردم دارم با گوشیم بازی میکنم.
نمیدونم چرا اون لحظه، دلم نمیخواست بفهمه که حواسم
چقدر باهاشه. نمیخواستم این حجم از عشق رو باهم ببینه.
بعد از چند روز از تو گالری، فیلم نماز خوندنشو دید.
با یه ذوقی گفت میدونستم ازم فیلم گرفتی.
ازم پرسید نماز خوندم چی داره که هربار ازم فیلم میگیری؟
گفتم تو نمیدونی چه حس خوبیه! عشق، در برابرِ عشق ...