تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
رفت و قرار شد یه ربع دیگه بیاد.

دعای توسل خوندن چادرمو کشیدم رو سرم

تنها توی یکی از صحن هاش نشسته بودمو گریه میکردم.

برگشته بود، پشتم نشسته بود، دلش نمیخواست خلوتمو بهم بزنه :)


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های صورتی, ضامن آهو, سفرنامه
+ تاريخ سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 23:23 نويسنده 3ilent