تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
بزرگـــ ــ ـ شدی ...

بزرگـــ ــ ـتر شديم ...

هر چه بزرگـــ ــ ـتر شديم , بيشتر به هم نزديکـــ ــ ـ ...

هم دستـــ ــ ـهايمان و هم قلبـــ ــ ـمان ...

باز هم بزرگـــ ـــ ـ و بزرگـــ ــ ـتر شديم ...

اما از يک جايی به بعد که کجايش را نمی دانم ...

ديگر بزرگـــ ــ ـتر شدن را نخواستم ...

از يک جايی به بعد , تنها بزرگـــ ــ ـ شدن "تـــ ــ ـو" را به تماشا نشستم ...

آنقدر در انتظار بزرگـــ ــ ـ شدنـــ ـَت نشستم ...

که خودم کوچک ماندم ...

عزيزکم راستش را بخواهی ميترسم از اين بيشتر بزرگ شويم ...

و به جای اتاقمان , قلبـــ ــ ـهايمان از هم فاصله بگيرد ...

بيا ديگر از اين بزرگ تر نشويم ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, ماه شب 14, عکاسی, گالری سکوت
+ تاريخ دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 0:0 نويسنده 3ilent