|
تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
|
+ اگه راست میگی حالا بندازم گریه ...
(یکم با بغض نگام کرد ولی بغض نکردم.)
- یکی از همکارام دو سالِ ازدواج کردن
تصادف میکنه خانومش فوت میشه!
دو سالِ ازدواج کردن...
بعد مَرده میاد خونه، میره حموم، غُسل میکنه
تمیز و مرتب یه گلوله میزنه خودش و تموم.
بخدا منم بدونِ تو نمیتونم ...
+ بغض ... اَشک ...
- دیدی انداختمت گریه ...