تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا | سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت ...
روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه!
نیزه ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه!
این چه خورشیدِ غریبی ست که با حالِ نزار،
پای نعشِ قمرش رفت، ولی قولش نه!
باغبانی ست عجب! آن که در آن دشتِ بلا،
به خزانی ثمرش رفت ، ولی قولش نه!
شیر مردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار،
دستِ غم بر کمرش رفت، ولی قولش نه!
جان من برخیِ " آن مرد " که در شط فرات،
تیر در چشمِ ترش رفت، ولی قولش نه!
هر طرف می نگری نامِ حسین است و حسین،
ای دمش گرم!! سرش رفت، ولی قولش نه!
فَريـــ ـآد:
شاعر حسین جنتی
,
عنوان حافظ
,
ارباب بی کفن
,
عاشورا
+
تاريخ شنبه دوم آبان ۱۳۹۴
ساعت
19:19 نويسنده
3ilent
HoMe
|
| PoSts
|
| ProFiLe
ArcHives
فروردین ۱۴۰۴
خرداد ۱۴۰۲
اردیبهشت ۱۴۰۲
فروردین ۱۴۰۲
اسفند ۱۴۰۱
بهمن ۱۴۰۱
دی ۱۴۰۱
آذر ۱۴۰۱
آبان ۱۴۰۱
فروردین ۱۴۰۱
اسفند ۱۴۰۰
دی ۱۴۰۰
آذر ۱۴۰۰
آبان ۱۴۰۰
مهر ۱۴۰۰
شهریور ۱۴۰۰
اردیبهشت ۱۳۹۹
فروردین ۱۳۹۹
تیر ۱۳۹۸
خرداد ۱۳۹۸
اردیبهشت ۱۳۹۸
فروردین ۱۳۹۸
اسفند ۱۳۹۷
بهمن ۱۳۹۷
دی ۱۳۹۷
آذر ۱۳۹۷
آبان ۱۳۹۷
مهر ۱۳۹۷
شهریور ۱۳۹۷
مرداد ۱۳۹۷
تیر ۱۳۹۷
خرداد ۱۳۹۷
اردیبهشت ۱۳۹۷
فروردین ۱۳۹۷
اسفند ۱۳۹۶
بهمن ۱۳۹۶
آرشيو
CategorieS
| مَنـــ ــ ـ نويســـ ـها |
| ســـ ـبز آبـــ ـیِ کبود |
| عاشقانهـ هایِ صورتـ ـی |
| حرفــهایِ درِ گوشـــ ــی |
| نامهـ هایِ سرگردانـــ ــ ـ |
| اَشعار و متون زيبـــ ــ ـا |
MeLoDiC