تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
اینجا خانه ی دخترکی ست

با موهای ِ کمرکش و رها در باد ،

که نوای ِ خوش ِ دلتنگی ، ساز می کند ...

و عطر شب بوهای ِ حیاطش ، رهگذران را مست ...

خانه ای انتهای ِ کوچه ای باریک

که روی سپیدی ِ دیوارهایش در "سکوت" ،

نقشی از عشق پرواز می کند ...

و من نه با سودای چشم

که اینجا آمده ام تا با کلید ِ دلتنگی

بر تک درخت ِ لمیده بر دیوار ،

در قاب ِ یک قلب ِ کوچک بنویسم :

"منتظرت می مانم تا ابد"...


فَريـــ ـآد: شاعر اميد حسينخانی
+ تاريخ جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 0:0 نويسنده 3ilent