|
تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
|
نه معنی خونواده رو فهمیدم
نه نوازش، نه محبت، نه عشق
نه دور همی، نه باهم بودن، نه مسافرت
نه تفریح، نه خنده، نه شادی، نه دعای خیر!
من حتی طعم خوشبختی رو حس نکردم
خوشبختی رو توی نفس کشیدن عزیزام دیدم
ولی خودم چی ؟؟؟ خودم چه سهمی از زندگی داشتم ؟؟؟