تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
دلم دوچرخه سواری میخواد

وقتی که از همه ی دنیا خستم

دوچرخمو بردارم و رکاب بزنم

تا به بلندترین نقطه ی شهر برسم.

دلم راه رفتن میخواد

وقتی که بغض گلومو گرفته

راه برم، بدوم اونقدر که نفسام بند بیاد

اونقدر که ولو شم رو زمین و به آسمون خیره شم.

دلم راه رفتن روی جدولو میخواد.

دلم میخواد برم روی بلندترین نقطه ی شهر

به چراغای ریز و درشت خونه ها نگاه کنم.

دلم میخواد برم روی پل هوایی و از بالا

به ماشینا نگاه کنم.

دلم میخواد برم رو پشت بوم بخوابم و

تا صبح ستاره هارو نگاه کنم.

دلم میخواد ... دلم میخواد ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, پچ پچ
+ تاريخ سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۵ ساعت 20:20 نويسنده 3ilent