|
تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...
|
اگر سالها بعد خواهر و برادرت ميخواستند تو را در تنهايی ات جا بگذارند و بروند...
نمی گويم ناراحت نباش , نمی گويم گريه نکن...
اما تو هم به قدر آن ها بغض کن...
تو هم به قدر آن ها مدام آب بخور که بتوانی بغض هايت را تا شب حبس کنی...
تو هم به قدر آن ها فشار چنگال های زهر آلود بغض را بر گلويت تحمل کن...
تو هم به قدر آن ها شب تا صبح را بيدار باش و پنهانی اشک بريز...
تو هم به قدر آن ها دلتنگی و تنهايی و فريادها و اشک هايت را پنهان کن...
تو هم به قدر آن ها روزه ی سکوت بگير...
دلبرکم...
اگر زيادی خودت را اذيت کنی خدايی نکرده دِق ميکنی مادر جان...