تـــمام رازھایم را داده ام، خانہ ای گرفتہ ام در سکوتـــ ...

دانه به دانه ی اشک ها را خواب کرده ام ...!

و برای بغض هایم لالایی خوانده ام ...!

و به تمام پیچک ها سپرده ام

که بیخ این گلو را رها کنند ...!

اما ... «تنهایی» ، چرا نمی خوابد ...؟!

«تنهایی» را به آغوش کشیده ...

و برایش قصه ها گفتم ...

هزاران یکی بود و نبود ...

من حتی تمام گوسفندانی را که شمرده ام،

خواب کرده ام ...!!!

اما ... «تنهایی» ، چرا نمی خوابد ...؟!

چشمانم پر از خواب است ...

و پلک هایم سنگین ...!

«تنهایی» ...

چرا نمی خوابد ...؟؟؟!


فَريـــ ـآد: عنوان حامد عسکری
+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ ساعت 3:3 نويسنده 3ilent
از "تو" فقط ...

یک بغض ماند به یادگار ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا
+ تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۴ ساعت 22:22 نويسنده 3ilent
بهشتش ...

چهار ضلعی کوچکیست ...

که در آن خدا می بیند ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, متولد چشمهايت
+ تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۴ ساعت 21:21 نويسنده 3ilent
چشمانت ...

دو سیب کالی بودند بر درخت ...

که هیچگاه نرسیدند ، تا فریبشان بخورم ...

 


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های بی معشوق
+ تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۴ ساعت 20:20 نويسنده 3ilent
موهایم , درختیست بی ثمر ...

وقتی که دستان "تو" ...

به این تاکستان نمیرسد ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های بی معشوق
+ تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۴ ساعت 19:19 نويسنده 3ilent
قصه از آنجا شروع شد ...

که از "عادت کردن" فرار کردیم ...

و به "فرار کردن" عادت کردیم ...


فَريـــ ـآد: نویسنده زویا پیرزاد
+ تاريخ شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۴ ساعت 23:23 نويسنده 3ilent
سردی یک نگاه , می تواند ...

دلی را , در چله ی زمستان بسوزاند ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عنوان سجاد سامانی
+ تاريخ شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۴ ساعت 12:12 نويسنده 3ilent
چشمانم را فوت کنید ...

گردباد راه بیندازید ...

شاید چمدان بست و رفت ...

کسی که سالهاست زندگی می کند ,

در چشمانم ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های بی معشوق
+ تاريخ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ساعت 17:17 نويسنده 3ilent
یک روز از همین روزهای پاییزی ...

که در ایوان خیالم نشسته ام ...

و پاهایم را یک به یک تاب می دهم ...

درست یک روز از همین روزها ...

که تمام شب هایش را بی دلیل بغض کرده ام ...

کسی خواهد آمد ...

کسی که سایه اش به بلندای شب های بلند پاییزی خواهد بود ...

کسی که شبیه یک معجزه است ...

و تمام بغض های تلنبار شده از زمین تا به آسمانم را ...

با خود خواهد برد ...

کسی خواهد آمد ...

"کسی که مثل هیچکس نیست ...

و پلک چشمم هی می پرد ...

و کور شوم اگر دروغ بگویم ..."


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, عاشقانه های بی معشوق, عنوان فروغ فرخزاد
+ تاريخ چهارشنبه بیستم آبان ۱۳۹۴ ساعت 14:14 نويسنده 3ilent
به جایی رسیدیم ...

که نه رنگ چشمانم را بخاطر داری ...

و نه جنس دستانم را ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, برادری که هميشه کم دارمش
+ تاريخ یکشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 13:13 نويسنده 3ilent

گنجشک با نگاه مترسک چکار کرد ...؟؟؟

انگار قلب کاغذی اَش را شکار کرد ...

قلبی نداشت تا بشود عاشقش ولی ...

گنجشک را به شانه ی سردش سوار کرد ...

| با چشمهای دکمه ای اش خيره شد به او ...

احساس عشق را که نمی شد مهار کرد ... |

اما چه فايده که پس از رفع خستگی ...

گنجشک از نگاه مترسک فرار کرد ...

آرام پر کشيد و مترسک بدون او ...

احساس می کنم گله از روزگار کرد ...

بادی وزيد و پای مترسک شکسته شد ...

گنجشک با نگاه مترسک چکار کرد ...؟؟؟


فَريـــ ـآد: شاعر حامد رفيعی, تصوير سازی, گالری سکوت
+ تاريخ شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 15:15 نويسنده 3ilent
چشم دل باران نشوید ...

چون که زخم است و ترک ...

چشم دل را اشک باید شست ...

چون درونش مرحم است ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا
+ تاريخ دوشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 16:16 نويسنده 3ilent
تنهایی خیلی تنهاست ...

آنقدر تنها که در انتظار یک نگاه گرم ,

در کنار حوض نقاشی هایم ,

بی جان افتاده است ...

تنهایی خیلی تنهاست ...

و کسی نیست که در این آبان سرد ,

دستان دلش را گرم کند ...

تنهایی خیلی ...

... خیلی تنهاست ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا
+ تاريخ جمعه هشتم آبان ۱۳۹۴ ساعت 18:18 نويسنده 3ilent
ای آرزوی روزهای کودکی ام ...

تمام آرزوهایم ...

در "تو" خلاصه می شود ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا, متولد چشمهايت
+ تاريخ جمعه هشتم آبان ۱۳۹۴ ساعت 17:17 نويسنده 3ilent
کاش ...

گوش دلم را بپیچانم ...

بگویمش شاد باش ...


فَريـــ ـآد: خط خطی های بی صدا
+ تاريخ جمعه هشتم آبان ۱۳۹۴ ساعت 16:16 نويسنده 3ilent
روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه!
نیزه ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه!
این چه خورشیدِ غریبی ست که با حالِ نزار،
پای نعشِ قمرش رفت، ولی قولش نه!
باغبانی ست عجب! آن که در آن دشتِ بلا،
به خزانی ثمرش رفت ، ولی قولش نه!
شیر مردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار،
دستِ غم بر کمرش رفت، ولی قولش نه!
جان من برخیِ " آن مرد " که در شط فرات،
تیر در چشمِ ترش رفت، ولی قولش نه!
هر طرف می نگری نامِ حسین است و حسین،
ای دمش گرم!! سرش رفت، ولی قولش نه!

فَريـــ ـآد: شاعر حسین جنتی, عنوان حافظ, ارباب بی کفن, عاشورا
+ تاريخ شنبه دوم آبان ۱۳۹۴ ساعت 19:19 نويسنده 3ilent
عشق یعنی (حا) و (سین) و (یاء) و (نون) ...

بر قلوب اهل عالم رهبر و سلطان شدن ...


فَريـــ ـآد: شاعر مهرداد بلال زاده, ارباب بی کفن, عاشورا, التماس دعا
+ تاريخ شنبه دوم آبان ۱۳۹۴ ساعت 18:18 نويسنده 3ilent
بخوان دعا ، دعا اثر دارد

دعا کبوتر عشق است بال و پر دارد ...


فَريـــ ـآد: شاعر ناشناس
+ تاريخ شنبه دوم آبان ۱۳۹۴ ساعت 17:17 نويسنده 3ilent